محمدتقى نورى

300

اشرف التواريخ ( فارسي )

وزيدن نسيم تير و سنان لاله و ارغوان شكفت . « 1 » هيونان كوه‌پيكر و قاطران بارور از حمل صيد به ستوه آمده ، اكثرى را در آن وادى به جهت صحرانشينان بوادى زلّه كرده ، عزيمت به معسكر همايون فرمودند . الحق ، در آن شكارگاه بر جميع مردم عيش و سرور به غايت رسيده ، ( 116 ب ) در نهايت خوشى و خرّمى گذشت و « 2 » در سلخ شهر مزبور مواكب منصور نهضت به ارض اقدس پرفيض و نور نموده ، در چشمهء گلشن به عزم صيد قرقاول به طرف رودخانه عطف عنان و همه‌جا شكاركنان قريب به شهر طوس رسيده . از اتّفاقات ، در عين شكار و پراندن چرغ و باز ، گراز مهيبى از نيستان « 3 » كنار رودخانه بيرون آمده ، سواران از اطراف هجوم آورده ، چند تير و تفنگى در آنجا « 4 » گراز غلطاندازى كرده ، آن جانور وحشى « 5 » از غوغاى سوار و ظهور آن گيرودار « 6 » متوهم شده ، به نيزارى از آن محكم‌تر خزيده ، مختفى گرديد ، « 7 » به نوعى كه نفس نمىكشيد . هرچند سواره و پياده از اطراف و جوانب زور آورده ، هاىهو كردند ، « 8 » از جاى نمىجنبيد . سوارى از اكراد بنابر عداوت هم‌چشمى با گراز پياده شده ، شمشير كشيده ، داخل نيزار شد . همين‌كه چشم او « 9 » به گراز افتاد « 10 » ، غيرت و عار را يك‌سو نهاده « 11 » بگريخت . « 12 » تقى خان آقا ولد ميرزا محمّد خان قاجار ، حاكم سبزوار ، كه جوان مستعد هنرور جلادت آثار و متهورى شجاعت شعار بود ، « 13 » از آن حركت بىغيرتانه كرد درهم « 14 » و متغير شده ، چون قاعدهء مرد نامجو آن است كه در نظر ولىنعمت خود « 15 » لوازم جلادت و تهوّر را به ظهور

--> ( 1 ) . مج : و در چمن ابدان آهوان از لاله‌كارى خنجر و سنان گل گل شكفت . ( 2 ) . مج : عيش و سور بوده به غايت خوش و خرم گذشت . ( 3 ) . مج : نىزار . ( 4 ) . مج : « در آنجا » ندارد . ( 5 ) . مج : مهيب . ( 6 ) . مج : آن امر عجيب . ( 7 ) . مج : گرديده . ( 8 ) . مج : كرده‌اند . ( 9 ) . مج : چشمش . ( 10 ) . ملك : افتا . ( 11 ) . ملك : « نهاده » ندارد . ( 12 ) . مج : يكسو نهاده از پيش آن جانور به هزيمت رفت . ( 13 ) . ملك : « بود » ندارد ؛ مج : هنرور به كار و متهور بىباك جلادت شعار بود . ( 14 ) . مج : مهزوم درهم . ( 15 ) . مج : خويش .